خرید بک لینک
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقتغیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقتاینجا دلم برای توهی شور میزنداز خود مواظبت کن و نگذار هیچوقتاطلاعات تازه گفت شهر شما امن و راحت استمن باورم نمیشود، گزارش‌ها تازه هیچوقتحیفند روزهای جوانی، نمیشونداین روزها دو مرتبه تکرار هیچوقتمن نیستم بیا و فراموش کن مراکی بودهام برات سزاوار؟... هیچوقت!بگذار من شکسته شوم تو صبور باشجوری بمان همیشه که انگار هیچوقتنجمه زارع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 6:24

باران كه مي باردسر حوض مي رومو از پشت شيشه ي اشكمتصويرت را در حوض نگاه مي كنمو مثل هميشه تصويرت از قطرات اشك و بارانبه حركت در مي آيد و منلبخند زنان رقصيدنت را به تماشا مي نشينم«بهرام باعزت» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 17:42

تو نیستی و این در و دیوار هیچوقتغیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقتاینجا دلم برای توهی شور میزنداز خود مواظبت کن و نگذار هیچوقتاخبار گفت شهر شما امن و راحت استمن باورم نمیشود، اخبار هیچوقتحیفند روزهای جوانی، نمیشونداین روزها دو مرتبه تکرار هیچوقتمن نیستم بیا و فراموش کن مراکی بودهام برات سزاوار؟... هیچوقت!بگذار من شکسته شوم تو صبور باشجوری بمان همیشه که انگار هیچوقتنجمه زارع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 18:07

چه شبهائی که از دیوار بلند خیال بالا آمدم و به حجمِ ناباورانه ی تو در تنگنای هستی ام  خیره شدم اما  افسوس هیچوقت نشد تو را  چنان که دلم می خواست ببینم زیبای من ! نمی دانم کدام محرم دلروزی در این حرم گفتکه تو برای من هست که هستی !برای اشکهای خاموشم  ، برای دلِ همیشه تنگم  ، برای سوزهای شبانه ام، و  برای همه ی لحظه های پر تب و تابِ عُمرم  که تنها تو را شنیدندو باز می اندیشمکه شاید دیگر هیچوقت این مجال را پیدا نکنمپس مثل همیشه به ضربانهای  قلبم گوش می کنمتا در این لحظه های پر تب و تابدوباره تو را بشنوم بهرام باعزت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: جمعه 10 تير 1401 ساعت: 18:07

نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدارریخت از پرتو لرزندهی شمعسایهی دسته گلی بر دیوارهمه گل بود ولی روح نداشتسایه ای مضطرب و لرزان بودچهره ای سرد و غم انگیز و سیاهگوئیا مردهی سرگردان بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 16 فروردين 1399 ساعت: 22:31

عـــاشــق دلفســـرده ام آتش ِ جــان ِ من چه شد؟ســـوز ِ درون ِ من چه شد شور ِ نهان ِ من چه شد؟برده مـــرا کشـان کشــان ایـــــن دل ِ زار ِ خونفشانتا دل ِ شهر ِ خامشــــان نام و نشان ِ من چه شد؟جنگــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 16 فروردين 1399 ساعت: 22:31

هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیستبیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیستشهری که شه و شحنه و شیخش همه مستندشاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیستآزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باشکاین گلبن نو خاسته بی خار و خسیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 16 فروردين 1399 ساعت: 22:31

برای روی تو ای مه نقاب لازم نیستاگر تو کنی جلوه آفتاب لازم نیست نفوذ عشق نگه کن که شیخ کهنه پرستنوشته تازه که شرعاً حجاب لازم نیست ایالت دل عشاق در حمایت تو استبه ملک خویش دگر انقلاب لازم نیست ز من گذادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 16 فروردين 1399 ساعت: 22:31

دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بودشاهد عشق و شبابم به کنار آمده بوددر کهن گلشن طوفانزده خاطر منچمن پرسمن تازه بهار آمده بودسوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصیدغرق بوی گل و غوغای هزار آمده بودآسمان همره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 16:51

نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماهبماند بین ما این رازها بینی و بین الله!من استغفار کردم از نگاه تو نمی دانـماجابت می شود این توبه کردن های با اکراهبرای من نگاه تو فقـط مانند آن لحظه استهمان لحظه کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 16:51

عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ استهر که از سر بگذرد از فکر بالین فارغ استچرخ غارت پیشه را با بینوایان کار نیستغنچه پژمرده از ناراج گلچین فارغ استشور عشق تازهای دارد مگر دل؟ کاین چنینخاطرم امروز از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 16:51

مرا عجز و تو را بیداد دادندبه هر کس آنچه باید داد دادندبرهمن را وفا تعلیم کردندصنم را بی وفایی یاد دادندبه افسون دست و پای صید بستندبه دست صیدکش صیاد دادندگران کردند گوش گل،پس آن گهبه بلبل رخصت فریاد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 16:51

چگونه باور کنمکه امروز روز من بودو شاید امروزهای دیگر هم عمری ست واژه ها را صیقل داده ام تا تو را آینگی کنندچه لحظه های بعدی را روی واژه های صیقلی شده نقاشی کرده ام تا آرزوگاهِ نقش پای تو باشندامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 16:51

دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفتپاشنه ی کفش فرار و ور کشید آستین همت و بالا زد و رفتیه دفه بچه شد و تنگ غروب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 16:51

اگر چه همقدم گردباد میگردمدمی نرفته ز یادم که کمتر از گردمچرا ز سینه من دود آه سرنزندکه کوهی از غم و آتشفشانی از دردمنه پرخروش! که من، آبشار یخزدهامنه پرغرور! که آتشفشان دلسردمفریب خورده عقلم، شکسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: شنبه 3 اسفند 1398 ساعت: 16:51

صفحه بندی