غزلی از نجمه زارع
-
تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 6:24
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقتغیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقتاینجا دلم برای توهی شور میزنداز خود مواظبت کن و نگذار هیچوقتاطلاعات تازه گفت شهر شما امن و راحت استمن باورم نمیشود، گزارشها تازه هیچوقتحیفند روزهای جوانی، نمیشونداین روزها دو مرتبه تکرار هیچوقتمن نیستم بیا و فراموش کن مراکی بودهام بر...
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 17:42
باران كه مي باردسر حوض مي رومو از پشت شيشه ي اشكمتصويرت را در حوض نگاه مي كنمو مثل هميشه تصويرت از قطرات اشك و بارانبه حركت در مي آيد و منلبخند زنان رقصيدنت را به تماشا مي نشينم«بهرام باعزت» Adblock test (Why?)
غزلي از نجمه زارع
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 18:07
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقتغیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقتاینجا دلم برای توهی شور میزنداز خود مواظبت کن و نگذار هیچوقتاخبار گفت شهر شما امن و راحت استمن باورم نمیشود، اخبار هیچوقتحیفند روزهای جوانی، نمیشونداین روزها دو مرتبه تکرار هیچوقتمن نیستم بیا و فراموش کن مراکی بودهام برات سزاوار؟... ه...
نثري زيبا از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 18:07
چه شبهائی که از دیوار بلند خیال بالا آمدم و به حجمِ ناباورانه ی تو در تنگنای هستی ام خیره شدم اما افسوس هیچوقت نشد تو را چنان که دلم می خواست ببینم زیبای من ! نمی دانم کدام محرم دلروزی در این حرم گفتکه تو برای من هست که هستی !برای اشکهای خاموشم ، برای دلِ همیشه تنگم ، برای سوزهای شبانه ام، و ب...
سروده اي از فريدون مشيري
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 22:31
نیمه شب بود و غمی تازه نفسره خوابم زد و ماندم بیدارریخت از پرتو لرزندهی شمعسایهی دسته گلی بر دیوارهمه گل بود ولی روح نداشتسایه ای مضطرب و لرزان بودچهره ای سرد و غم انگیز و سیاهگوئیا مردهی سرگردان ب
غزلي از فريدون توللي
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 22:31
عـــاشــق دلفســـرده ام آتش ِ جــان ِ من چه شد؟ســـوز ِ درون ِ من چه شد شور ِ نهان ِ من چه شد؟برده مـــرا کشـان کشــان ایـــــن دل ِ زار ِ خونفشانتا دل ِ شهر ِ خامشــــان نام و نشان ِ من چه شد؟جنگــــ
غزلي از فرخي يزدي
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 22:31
هر لحظه مزن در،که در این خانه کسی نیستبیهوده مکن ناله،که فریاد رسی نیستشهری که شه و شحنه و شیخش همه مستندشاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیستآزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باشکاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی
سروده اي ابوالقاسم لاهوتي
-
تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 22:31
برای روی تو ای مه نقاب لازم نیستاگر تو کنی جلوه آفتاب لازم نیست نفوذ عشق نگه کن که شیخ کهنه پرستنوشته تازه که شرعاً حجاب لازم نیست ایالت دل عشاق در حمایت تو استبه ملک خویش دگر انقلاب لازم نیست ز من گذ
شهريار - دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بودشاهد عشق و شبابم به کنار آمده بوددر کهن گلشن طوفانزده خاطر منچمن پرسمن تازه بهار آمده بودسوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصیدغرق بوی گل و غوغای هزار آمده بودآسمان همره
غزلي از حميد رضا برقعي
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماهبماند بین ما این رازها بینی و بین الله!من استغفار کردم از نگاه تو نمی دانـماجابت می شود این توبه کردن های با اکراهبرای من نگاه تو فقـط مانند آن لحظه استهمان لحظه که
غزلي از رهي معيري
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ استهر که از سر بگذرد از فکر بالین فارغ استچرخ غارت پیشه را با بینوایان کار نیستغنچه پژمرده از ناراج گلچین فارغ استشور عشق تازهای دارد مگر دل؟ کاین چنینخاطرم امروز از
غزلي از آذر بيگدلي
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
مرا عجز و تو را بیداد دادندبه هر کس آنچه باید داد دادندبرهمن را وفا تعلیم کردندصنم را بی وفایی یاد دادندبه افسون دست و پای صید بستندبه دست صیدکش صیاد دادندگران کردند گوش گل،پس آن گهبه بلبل رخصت فریاد
به ياد قرنهايي كه با من بوده اي - بهرام باعزت
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
چگونه باور کنمکه امروز روز من بودو شاید امروزهای دیگر هم عمری ست واژه ها را صیقل داده ام تا تو را آینگی کنندچه لحظه های بعدی را روی واژه های صیقلی شده نقاشی کرده ام تا آرزوگاهِ نقش پای تو باشندام
غزلي از محمد علي بهمني
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
دل من یه روز به دریا زد و رفت پشت پا به رسم دنیا زد و رفتپاشنه ی کفش فرار و ور کشید آستین همت و بالا زد و رفتیه دفه بچه شد و تنگ غروب
غزلي از فاضل نظري
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
اگر چه همقدم گردباد میگردمدمی نرفته ز یادم که کمتر از گردمچرا ز سینه من دود آه سرنزندکه کوهی از غم و آتشفشانی از دردمنه پرخروش! که من، آبشار یخزدهامنه پرغرور! که آتشفشان دلسردمفریب خورده عقلم، شکس
غزلي از سعيد بيابانكي
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
افتاده در این راه، سپرهای زیادییعنی ره عشق است و خطرهای زیادیبیهوده به پرواز میاندیش کبوتر!بیرون قفس ریخته پرهای زیادیاین کوه که هر گوشۀ آن پارۀ لعلی استخورده است بدان خون جگرهای زیادیدرد است که پرپر
غزلي از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1398/12/3 ساعت: 16:51
بايد از پا شعــــله ي آتش دلا تا سر شومشعله از اين بيشتر كن تا كه خاكستر شومدر ميان عاشقانت از ازل تا روز حشرعهد كردم آن چنان سوزد دلم تا سر شوممهر گردون هم سري دارد
هوشنگ ابتهاج- دیری است که از روی دل آرام تو دوریم
-
تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 19:30
دیری است که از روی دل آرام تو دوریممحتاج بیان نیست که مشتاق حضوریمتاریک و تهی پشت و پس آینه ماندیمهرچند که همسایه ی آن چشمه ی نوریمخورشید کجا تابد از این دامگه مرگباطل به امید سحری زین شب گوریمزین قصه
يدالله گودرزي- چشم تو مستیِ صد جامِ پیاپی دارد
-
تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 19:30
ای که چشمان عزلخوان و مورّب داری !بیشتر از غزلِ « سایه » مخاطب داریچشم تو مستیِ صد جامِ پیاپی داردتو که لبهایی از انگور، لبالب داری !چشمِ تو، شرح جهانهای موازی ست مرابیشتر از کُتُبِ فلسفه مطلب داریپیش
نجمه زارع-زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست
-
تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 19:30
دیدمت چشم تو جا در چشم های من گرفتآتشــی یک لحــظه آمد در دلـــم دامن گرفتآنقدر بی اختیـــار این اتفــاق افتاد کـــهاین گناه تازه ی من را خدا گردن گرفتدر دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیستاین کــــه در