فروغ - تنم از حس دستهاي تو داغ - تاریخ: 1398/1/7 ساعت: 19:30
همه شب با دلم کسی می گفتسخت آشفته ای ز دیدارشصبحدم با ستارگان سپیدمی رود می رود نگهدارشمن به بوی تو رفته از دنیابی خبر از فریب فردا هاروی مژگان نازکم می ریختچشمهای تو چون غبار طلاتنم از حس دستهای تو د
محمد علي بهمني- تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن
محمد علي بهمني- ابر بودیم و آفتاب شدیم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت ما را همو که می پنداشت به یکی جرعه اش خراب شدیم هی مترسک کلاه را بردار ما کلاغان دگر عقاب شدیم ما از آن سودن و نیاسودنسنگ زیرین آسیاب شدیم گوش
حزين لاهيجي- گاهي به نگاهي دلِ ما شاد نكردي - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
گاهي به نگاهي دلِ ما شاد نكردي حيف از تو كه ويرانه اي آباد نكردي صد بار ز گلزار خزان آمد و گل رفت وين مرغ اسير از قفس آزاد نكردي اي خسروِ شيريندهنان اين نه وفا بود يك رهگذري جانب فرهاد نكردي بسي
حزين لاهيجي- ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشددر دام مانده باشد، صیّاد رفته باشدآه از دمی كه تنها با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم چون باد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یارب حلال باداصیدی كه از كمندت آزاد رفته باشداز
غزلي از حسين منزوي - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
در این مدار ، که هم ماه ، جز غریبی نیستغریبی تو و من ، قصه ی عجیبی نیست اگر بخواهی ، اگرنه ، کشیده می بردتبه وعده گاه ، که با کاروان شکیبی نیست من و تو را از این قصه یی که می خوانیمبه جز شکستگی و خستگ
غزلي از فروغي بسطامي - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
پایه عمر گرانمایه بر آب است برآب همه جا شاهد این نکته حباب است ، حباب باده خور باده به بانک نی و فتوای حکیم زان که دل درد تو را چاره شراب است، شراب بر سر کوی خرابات کسی آباد است که مد
هوشنگ ابتهاج- به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم که یاد باغ بهشتش د
بهرام باعزت-شــــــب يلدا شد و يلداي دلم سر نرسيد - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
شــــــب يلدا شد و يلداي دلم سر نرسيد لب اين تشنه ترين بر لب كـــــــوثر نرسيد خسته از سـوز زمستاني ســــرماي دي ام حسرتا نوبت اين فصـــل جفا سر نرسيد در ته جنگل غــــم كلبه ي خــاموش
مولانا- به ساقی درنگر در مست منگر - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
به ساقی درنگر در مست منگر به یوسف درنگر در دست منگر ایا ماهی جان در شست قالب ببین صیاد را در شست منگر بدان گلزار بیپایان نظر کن بدین خاری که پایت خست منگر همایی بین که سایه بر تو
فروغي بسطامي- واقف نشوی حال من خاک نشین را - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 18:00
دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را تسلیم تو کردیم هم آن را و هم این را من سر نخواهم شدن از وصل تو آری لب تشنه قناعت نکند ماء معین را میدید اگر لعل تو را چشم سلیمان میداد در اول نظر از
فريدون مشيري- عشق هر جا رو كند آنجا خوش است - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 14:26
عشق هر جا رو کند آنجا خوش استگر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش دلکش استای خوشا آن دل که در این آتش است تا بینی عشق را آیینه وارآتشی از جان خاموشت بر آر هر چه می خواهی به دنیا نگردشمنی از خود نداری سخت تر عشق پیروزت کند بر خویشتنعشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذارتا ب...
فرخي يزدي- جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 14:26
زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد آمد و این بوم را یكباره ويران کرد و رفت جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت وان...
بهرام باعزت- جز هستي من تا تو مرا فاصله اي نيست - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 14:26
جز هستي من تا تو مرا فاصله اي نيست خواهي اگر اين فاصله چيني گله اي نيست از صبح ازل با تو مرا حرف دلي هست تا شام ابد هست و بر او فيصله اي نيست چشمان غزالـت شده همبستر جانم بر نطفه اي اينسان چو غزل قابله اي نيست اي راحله ي منزل آخر ! برسانم آنجا كه به جز فقر و فنا مرحله اي نيست از حكم به چرخيدن اجرام ...
محمد رضا رحماني - شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 14:26
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدمکی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شبز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدممرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم چو شمع خنده نکردی، مگر...
سپهري- در هوای این گلستان بالها ، پرها زدیم - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 14:26
پاسخی نشنید هرگز گوش ما ، درها زدیم رازها در پرده ، ما بر پرده زیورها زدیم چشم هر شبنم پر آب و روی هر گل پر ز رنگ در هوای این گلستان بالها ، پرها زدیم آسمان باصفا هم رنگ داغ از دل نبرد خیمه عمری لاله سان در دشتها ، درها زدیم سوز خاک و آه آب از گرمی خورشید ماست آتشی از شور خود در خشکها ، ترها زدیم شا...
حسين منزوي- از تو تصویری است در من جاودانه،جاودانه - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 18:45
در من ادراکی است از تو عاشقانه،عاشقانهاز تو تصویری است در من جاودانه،جاودانه تو هوای عطری از صحرای دور آرزویی از تو سنگین شهر ذهنم کوچه کوچه،خانه خانه آه ای آمیزه ای از بی ریایی با محبت! شادی تو کودکانه، رأفت تو مادرانه شهربانوی وجودم باش و کابین تو؟ بستان اینک،اقلیم دل من بی کرانِ بی کرانه آتش او
فرخي يزدي- جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 18:45
زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد آمد و این بوم را یكباره ويران کرد و رفت جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد
اخوان ثالث- تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم - تاریخ: 1396/5/23 ساعت: 18:45
پا به زنجیر خود ، از اشک ، چو شمع است تنم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم روزِ بازار خیال است شبم ، خواب که هیچ صبح هم وعده به شب ، گرنه به فردا فکنم زهر خوابم همه اندام به درد آغشته است مژه ها نیزه ی برق است ، که برهم نزنم باغ خون و سگ دیوانه چرا بیند ، آه پری آینه ام - دل - به طلسم بدنم؟ مثل
بهرام باعزت- خرّم آنی که شد ازعَمْر و هـم از زید رها - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 15:20
هــــــــــــوس زلف تو دارد دل ِ از قید رها دل صـــــــــــــیاد مبادا ز دل صید رها بگســـــــلد حلقه ی محراب و نیاز از دل ما گـــــر شود روزی از ابروی تو این قید رها تویی عیدانه ی هر لحظه به نوروزِ جهان کـــــه مبادا به جهان لحظه ای از عید رها با